سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
216
تاريخ ايران ( فارسى )
برترى دولت ايران در آسياى « 1 » غربى شده است . اما نولدكه را عقيده اين است كه محرك داريوش طمع و ميل بتسخير مملكت ناشناس بوده است . بعقيدهء من نظر گروت را بايد به كلى كنار گذاشت چه نه اخلاق داريوش اقتضاى حركت سفيهانه داشته و نه طريق و وضع جريان اين جنگ چنين دلالتى دارد پس عقيده راولينسن را در تحت نظر گرفته گوئيم تاختوتازهاى هولناك سيتها در ماد و آسياى صغير يك قرن قبل از آن تاريخ البته بايد آوازهء آنها را بيش از آنچه درخور لياقت و استعداد جنگى ايشان بوده منتشر نموده باشد ليكن اگر داريوش نسبت به اين طوايف صحرانشين فريبنده اقدام به لشكركشى كرده فقط از ترس اينكه مبادا وقتى كه عزيمت يونان مىكند خطوط ارتباطيه او را قطع نمايند بايد گفت اطلاعات او بسيار ناقص و بىمأخذ بوده است يعنى نه از قوه و استعداد آنها خبر داشته نه بعد مسافت محل آنها را از خطوط ارتباطيه خود ميدانسته . از طرف ديگر ميدانيم كه هرچند داريوش مدت دو ماه اراضى جنوب روسيه را طى كرده و معطل شده بود معهذا وقتى كه خبر طغيان و شورش بلاد يونانى طراس را شنيد هشتاد هزار تن از لشكريان خود را مجزا كرده به آنجا فرستاد و آنها ضمنا طراس را مسخر نموده مقدونيه را نيز در تحت اطاعت درآوردند . در آخر ميگوئيم كه داريوش بعد از جنگ سيتها به سارد مراجعت كرده قريب يك سال در آنجا متوقف شد و بعد از آن از آسياى صغير عزيمت بپايتخت خود نمود . پس با اين مقدمات مشكل است كه لشكركشى ولايت سيتها را مقدمهء فتح يونان فرض كنيم چه اگر چنين بود آن پادشاه بزرگ چه مانعى داشت از اينكه شخصا به طرف يونان حركت كند يا اينكه عدهء لشكريانى كه به طراس فرستاد مضاعف كرده امر بهجوم يونان دهد و در هرصورت چرا در سارد يكسال بيكار ميماند در صورتى كه لشكريانش در كمال خوبى بواسطهء تصرف طراس و مقدونيه راه نهضت بجانب يونانرا صاف كرده بودند . بارى بعد از اين مطالعات چنين استنباط مىشود كه همچنانكه در ذكر تاريخ بنى اسرائيل تناسب
--> ( 1 ) - ابيد جلد اول صفحهء 417 « مؤلف » .